تَکوین


دنبال کنندگان ۱۰ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
  • ۲۰ اسفند ۹۶، ۲۲:۵۷ - سوده
    ممنون

۳ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

[اطّلاعیه] دیگر نمی‎نویسم

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۴۰ ق.ظ

دیگر در اینجا نمی‎نویسم. از اینجا نقلِ مَکان خواهم کرد-اگر بتوان تعبیر «نقلِ مکان» را در مَجازستان بکار بَست و دُرُست تلقّی کرد-، و به «blogspot» می‎روم. دلیلِ اصلی‎ام این است که در اینجا فضایی دارم که تحتِ قوانینِ جمهوری اسلامی است، و به این اعتبار هر چه که می‎نویسم بنحوی از أَنحاء مشمولِ این قوانین می‎شود-پُرپیداست که کیفیّت این قوانین چنان نیست که مرا دلگرم کند. من سانسورگری در درونِ خودم سراغ دارم، برایم سخت دُشوار است که سانسورگری هم در بیرون مراقب من باشد، با اینکه گمان می‎کنم حرفهایم عمومًا-امّا نه تمامًا-، از سنخ و جنسی نیستند که سانسورگرِ «بیرونی» بخواهد آنها را سانسور کند، امّا همین احساس که من حرفهایی نمی‎زنم/چیزهایی نمی‎نویسم و یا چنان حرف نمی‎زنم/چنان نمی‎نویسم که قلبًا می‎خواهم، برایم سخت ناخوشایند است. برایِ من ناخوشایند است که احساس کنم بنحوی از انحاء تحتِ نظارت «کسِ دیگری» هستم، همچنان که برایم ناخوشایند است که احساس کنم حتّی اگر اِعمال نفوذِ آن «دیگری» هیچوقت هم، اگر محقق نشود، ولی همین سنگینیِ سایه‎اش مرا «ناخواسته و نادانسته» به سمتِ سانسورِ بیشتر می‎کشد. حدّاقّل با این مهاجرت، احساس می‎کنم کمی این عذاب را از دوشِ خودم کم کرده‎ام. خبر بد این است که این جایِ جدید «فیلترشکن» می‎خواهد. خبر شاید خوب-اگر بشود خبر خوب-، این است که «تَکْوین» همچنان بر سر جایش خواهد بود، تا زمانی که بنحوی و به جبر و یا زور و ...، و ....، از من گرفته شود. خبر دیگر اینکه «تکوین» نامِ جایِ «جدیدِ» من نیست. نامِ جدید: بدونِ ویرایش. دیگر اینکه اُمیدوارم خوانندگانِ احتمالی سابق و جدید، عِلاوه بر «ئی‎میل»(و حتّی گاه «تلفنِ دستی!»)، «کامنت» هم بگذارند.-  فکر می‎کنم یکی از حَسَنات، و برکات و فوائدِ کامِنت نوشتن، این است که مشارکت عمومی بیشتر می‎شود و بصیرتها و گفت‎وگوها بنحو دموکراتیکی در دسترسِ همه‎یِ خوانندگانِ پُستهایِ احتمالی من خواهد بود. و این برای غنای بیشتر همه‎یِ ما و تمرین بیش از پیشمان برایِ رُشد در گفت‎وگویِ عقلانی می‎تواند بسیار رهگشا و کارساز باشد: من صمیمانه علاقه‎مندم که همه‎یِ خوانندگانِ احتمالی وبلاگ، در این گفت‎وگوها مشارکت داشته باشند. واقعًا مایلم که در این گفت‌‎وگوها شرکت کنیم تا رُشد کنیم. می‎دانم این خواسته‎ها توقع زیادی از یک وبلاگ و وبلاگ‎نویس است، امّا فکر می‎کنم امکانِ آن کم نیست. - آخِر آنکه، کِتمان نمیکنم که برای اینجا دلم تنگ میشود ولی آنجا را هم خیلی دوست میدارم و اندک اندک بهش عادت خواهم کرد، یا اُمیدوارم زودازود عادت کنم.

این لینکِ «وبلاگِ» تازه من است:

  بدونِ ویرایشْ


http://hosseingholamie.blogspot.co.uk/




  • Travis Travis

مراقبتْ از حدود

دوشنبه, ۶ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۰۵ ب.ظ

 تصوّر می‎کنم باید این نکته را درونمان راسخ کنیم و استوار، که در تعامل با دیگر آدمها، بخصوص کسانی که از بُنِ دندان دوستشان  می‎داریم، و در جانِ ما جا خوش کرده‎اند و با نِهانِ ما سَر و سِرّی دارند، حدّ و حدودی را «رعایت» کنیم. چه آنکه این عُلقه و دلبستگیِ ما  میتواند رهزن شود، و ما را گُمراه کند. ما «تصوّری» از آدمها داریم، و «واقعیّتِ» آدمها علی‎الاصول با «تصوّر» ما مطابق نیست. و چون تصوّر ما با واقعیّت جهان و در اینجا وجود یک آدم خاص مطابق نیست، وقتی که تُرشرویی، تلخی، نامهربانی، بی‎تفاوتی، ای‎بسا طعن و تَسخَر و ...، و ...، می‎بینیم، سرشکسته می‎شویم. و مگر سرشکستگی چیزی جز این است که تصوّر ما با واقعیّت ناسازگار می‎اُفتد، و «باورها،  عواطف، خواسته‎ها، آرزوها، انتظارها و...، غیره»یِ ما به سَنگِ سختِ واقعیّت برخورد می‎کند؟! البته از برایِ چُنین تلقّیها و تصوّراتِ  نادرست و ناراست، و یا دور از واقع، و یا کمتر از واقعبینی و واقعنگری بهره‎مند، ما توانایی بسیاری در «پوشاندن» و «غَفلت» و ای‎بسا  «تَغافل» داریم. خودمان را به «نفهمی» می‎زنیم، و در آنچه پیش آمده پیشتر می‎رویم و هزینه‎یِ بیشتری می‎دِهیم، و یا در همان اوّل ماجرا، اوّلین برخورد با سنگ واقعیّت، دلشکسته و افسرده می‎شویم.  در مواجهه با دیگران، حتّی نزدیکترین کسانِ ما، حتّی عزیزترین کَسِ ما، و جان‎آشناترینِ ما، بایسته آن است که احتیاط و مراقبت و حدگذاری را مدّنظر داشته باشیم.

تصوّر می‎کنم، هر کسی که می‎شناسیم «ظهوری» دارد، و «بود» و «باطنی». متأسفانه ما عمومًا تصوّرمان آن است، که بهمان شخص و یا فلان کَس را از همه‎یِ زوایایِ زندگی‎اش می‎شناسیم، امّا این درست نیست. به‎خودمان رجوع کنیم، آیا گه گاهی نبوده است که احساس خوشبختی کنیم، و چند سال سپستر بگوییم نه من خوشبخت نیستم؟ آیا این نبوده است که چیزی در دنیای ما خوشایندمان بوده باشد، و اندکی بعدتر، شاید چند سال آنورتر، با خودمان بگوییم، آن چیز چقدر ناخوشایند است؟ ما حتّی درباره‎یِ بسیاری از آنچه بیواسطه، تنها و تنها برای خودمان رُخ میدهد نمی‎توانیم با قطعیّت سخن بگوییم، چه برسد درباره‎یِ دیگران.غَرَض آنکه حتّی خودمان هم برای خودمان ظهورات متفوات و متعدد میتوانیم داشت.

حاصل آنکه، چه آنجا که دوست و همکار است، چه آنجا که محبوب و معشوق، چه آنجا که الگو و استاد، چه آنجا که چه و چه و چه ....، بهتر آن است که همیشه این نکته را فراپیش آوریم که ما با ظهورِ جهان و آدمها مواجهیم، ما از دور تصویری از آدمها می‎بینیم که ای‎بسا وقتی که نزدیک شدیم، تصویر دیگری ببینیم. مثل وقتی که نوشته‎های یک روشنفکر و یا متفکّر و نویسنده ِی محبوب را می‎خوانیم، ولی وقتی که به نزدیک او می‎رویم، از نزدیک او را می‎شناسیم، می‎بینیم که نه «این هم»، «آنی نبود» که فکر می‎کردم! دلشکسته و ملول، از پیشِ آن شخص می‎گریزیم... این مراقبت از حدود، و مرزها را همیشه رعایت کردن، کاری است دشوار، اینکه یادمان باشد، و تمرین کنیم و مُمارست ورزیم که ما هر چقدر عمیق و دقیق‎النظر هم که باشیم و هرچقدر هم که عالِمْ، باز با باطن جهان و آدمها مواجه نمی‎توانیم شُد، و تنها و تنها به بروز و ظهور جهان و آدمهایش دسترسی داریم. اینکه بتوانیم باورها، عواطف، خواسته‎ها، آروزها، انتظارهایمان را وقتی افروخته می‎شوند و شعله‎ور، کنترل کنیم، کاری است دشوار، محتاج ترسیخ این باور در خود-مراقبت-، و مُمارست در آن. یا بقولِ کلیله و دمنه: «چون صاحب رای بر این نسق به مراقبت احوال خود پرداخت در همۀ اوقات گزاردن کارها در قبضۀ تصرف خود تواند داشت.» اگر هم نتوانیم «در همۀ اوقات، «همۀ کارها» را در «قبضۀ تصرف خود» درآوریم، «هم به قدر تشنگی می‎توانیم چشید».  عِلاوه بر آن باید مراقب باشیم که وقتی به یکنفر انسان- که لابُد دُچار تنگناهایِ تنگِ ظرفیّت انسانی است، و دستخوشِ تمامی خلجانها و تموّجاتِ همه‎یِ ما آدمیان-، مُدام می‎گوییم استاد و یا محبوبِ من شما هیچ خطایی در کارتان نیست، شاید انتظار اینکه روزی او خود را بَری از خطا ببیند، و سخن و رای و کارِ خود را حق، و حق را عین سخن و رای و کار خود بداند، امر غریبی نباشد. چه آن طرف معشوق من باشد، و چه استاد من و چه سیاست‎مداری و ...، و ....، این توهّم خودحق‎بینیها، اگر نه تمامش، امّا بخشِ عظیمی از آن بخاطر «اطرافیان»ی است که آن فلانی را بسیار دوست میدارند! چُنین دوست داشتنهایی هم به زیانِ ماست و هم به زیانِ دیگری و دیگران.  

من این دو جنبه را آزموده ام به سختی و تلخی آزموده ام... تجریتی است تلخ، به غایت تلخ ...

  • Travis Travis

هَیهات از این خَیالِ مُحالَت!

دوشنبه, ۶ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۰۲ ق.ظ

زِنهار از این اُمید درازت که در دل است

هَیهات از این خَیالِ مُحالَت که در سَر است


"سعدی"

  • Travis Travis